فعل
لاف زدن، خودنمایی کردن، فخر فروختن
معانی و تعاریف pranzen:
- با نمایش ثروت، قدرت یا دستاوردهای خود، خودنمایی کردن یا لاف زدن (اغلب با بار منفی).
جملات نمونه برای pranzen:
Warum musst du immer so ''pranzen?''
چرا همیشه باید اینقدر ''لاف بزنی''؟
Er pranzt gerne mit seinem neuen Auto.
او دوست دارد با ماشین جدیدش خودنمایی کند.
Man sollte nicht mit seinem Wissen pranzen, sondern es teilen.
نباید با دانش خود لاف زد، بلکه باید آن را به اشتراک گذاشت.