فعل
ولخرجی کردن، افراطی لذت بردن، در ناز و نعمت زندگی کردن
معانی و تعاریف prassen:
- ولخرجی کردن، اسراف کردن، زندگی تجملی و پرهزینه داشتن
جملات نمونه برای prassen:
„Sie lachten und sangen, tranken und ''prassten'' und vergaßen dabei die Welt, und mit den meisten von ihnen hätte es wohl ein schlechtes Ende genommen, wenn nicht eine Glücksfee im letzten Moment ihr Füllhorn über ihnen ausgeleert hätte.“
آنها میخندیدند و آواز میخواندند، مینوشیدند و ولخرجی میکردند و دنیا را فراموش میکردند، و با بیشتر آنها احتمالاً پایان بدی رقم میخورد، اگر پری خوششانسی در آخرین لحظه شاخ پر از نعمت خود را بالای سر آنها خالی نمیکرد.
Er prasst mit seinem Erbe.
او ارثیهاش را ولخرجی میکند.
Sie prassen, als gäbe es kein Morgen.
آنها طوری ولخرجی میکنند که انگار فردایی وجود ندارد.