vorpreschen
با سرعت جلو رفتن، پیشروی کردن (گاهی بدون توجه به عواقب)
Beispiele
- Dahinter ritten hundert Schwerbewaffnete, die bei Gefechtsbeginn sofort ''vorpreschten''.صد نفر مسلح در پشت سر آنها سوار بودند که بلافاصله در شروع درگیری جلو رفتند.
Bedeutungen
1
intransitiv
(واقعی) با سرعت و عجله جلو رفتن، پیش تاختن
- Der Reiter preschte vor, um den Weg zu erkunden.سوارکار جلو تاخت تا مسیر را شناسایی کند.
- Die Kinder preschten vor, um die Geschenke zu sehen.بچهها با عجله جلو رفتند تا هدایا را ببینند.
2
intransitiv
(مجازی) در بحث یا عملی پیشدستی کردن، بدون فکر قبلی یا مشورت جلو رفتن
- Der Politiker preschte mit einem neuen Vorschlag vor.سیاستمدار با یک پیشنهاد جدید پیشدستی کرد/بدون مشورت جلو رفت.
- Man sollte nicht immer gleich vorpreschen, sondern erst nachdenken.نباید همیشه بلافاصله جلو رفت، بلکه باید ابتدا فکر کرد.