aufpressen

Aussprache: /ˈaʊ̯fˌprɛsn̩/
Wortzerlegung: auf·pres·sen
فعل

با فشار باز کردن، پرس کردن روی چیزی، تحمیل کردن

Bedeutungen

1 Akkusativ + auf + Akkusativ

قطعه‌ای را با فشار روی قطعه دیگر سوار کردن یا با زور در/محفظه‌ای را باز نمودن

  • Der Mechaniker presste das Lager auf die Achse auf.مکانیک بلبرینگ را روی محور پرس کرد.
  • Er musste die verklemmte Tür aufpressen.او مجبور شد درِ گیرکرده را با فشار باز کند.
2 Dativ (Person) + Akkusativ (Sache)

نظر یا شرایطی را به زور به دیگران تحمیل نمودن

  • Sie versuchten, ihm ihre Bedingungen aufzupressen.آن‌ها سعی کردند شرایط خود را به او تحمیل کنند.