aufpressen
با فشار باز کردن، پرس کردن روی چیزی، تحمیل کردن
Bedeutungen
1
Akkusativ + auf + Akkusativ
قطعهای را با فشار روی قطعه دیگر سوار کردن یا با زور در/محفظهای را باز نمودن
- Der Mechaniker presste das Lager auf die Achse auf.مکانیک بلبرینگ را روی محور پرس کرد.
- Er musste die verklemmte Tür aufpressen.او مجبور شد درِ گیرکرده را با فشار باز کند.
2
Dativ (Person) + Akkusativ (Sache)
نظر یا شرایطی را به زور به دیگران تحمیل نمودن
- Sie versuchten, ihm ihre Bedingungen aufzupressen.آنها سعی کردند شرایط خود را به او تحمیل کنند.