prickelten

Aussprache: /ˈprɪkl̩tn̩/
Wortzerlegung: pri·ckel·ten
Konjugierte Form

می‌گزیدند، می‌سوختند، مورمور می‌کردند (گذشته ساده)

Bedeutungen

1 Akkusativ

ایجاد احساس سوزن سوزن شدن یا گزگز خفیف و مکرر روی پوست یا در اندام‌ها، معمولاً به دلیل سرما، فشار یا تحریک عصبی.

  • Die Kälte ließ seine Finger prickeln.سرما باعث شد انگشتانش سوزن سوزن شوند.
  • Nach dem langen Sitzen begann sein Bein zu prickeln.پس از نشستن طولانی، پایش شروع به گزگز کردن کرد.
2 Akkusativ

ایجاد احساس هیجان، شور و شوق یا انتظار در کسی، اغلب به صورت لذت‌بخش یا تحریک‌کننده.

  • Die Aussicht auf die Reise prickelte ihre Fantasie.چشم‌انداز سفر، تخیل او را برانگیخت.
  • Die Atmosphäre im Saal prickelte vor Erwartung.فضای سالن از انتظار هیجان‌زده بود.