pritschen

Aussprache: /ˈprɪt͡ʃn̩/
Wortzerlegung: prit·schen
فعل

پنجه زدن (در والیبال)

Beispiele

  • Beim Volleyballspiel ''wird gepritscht'' und gebaggert.در بازی والیبال، پنجه و ساعد زده می‌شود.

Bedeutungen

1 Akkusativ

(والیبال) توپ را با دو دست باز به بالا و جلو پاس دادن.

  • Der Zuspieler pritschte den Ball perfekt.پاسور توپ را عالی پاس داد.
  • Sie kann gut pritschen.او خوب می‌تواند پاس بدهد.
2 Akkusativ

با دست باز به آرامی ضربه زدن (کمتر رایج).

  • Er pritschte dem Kind auf den Po.او به باسن کودک ضربه آرامی زد.
  • Manchmal pritscht der Trainer den Spielern auf die Schulter.گاهی اوقات مربی به شانه بازیکنان ضربه آرامی می‌زند.