pritschen
پنجه زدن (در والیبال)
Beispiele
- Beim Volleyballspiel ''wird gepritscht'' und gebaggert.در بازی والیبال، پنجه و ساعد زده میشود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
(والیبال) توپ را با دو دست باز به بالا و جلو پاس دادن.
- Der Zuspieler pritschte den Ball perfekt.پاسور توپ را عالی پاس داد.
- Sie kann gut pritschen.او خوب میتواند پاس بدهد.
2
Akkusativ
با دست باز به آرامی ضربه زدن (کمتر رایج).
- Er pritschte dem Kind auf den Po.او به باسن کودک ضربه آرامی زد.
- Manchmal pritscht der Trainer den Spielern auf die Schulter.گاهی اوقات مربی به شانه بازیکنان ضربه آرامی میزند.