pritschten
شلاق زدند / پاشیدند
Bedeutungen
1
Akkusativ
صحبت کردن به شیوهای بیادبانه، زننده، یا نامناسب، اغلب با هدف تمسخر یا تحقیر دیگران؛ لودگی کردن یا شوخیهای بیمزه و زننده کردن.
- Der Komiker pritschte das Publikum mit anzüglichen Witzen, die bei vielen für Unbehagen sorgten.کمدین با جوکهای نیشدار و زننده، که باعث ناراحتی بسیاری شد، حضار را مورد تمسخر قرار داد.
- Es ist unangebracht, in einer solch ernsten Situation herumzuprischen und die Gefühle anderer zu verletzen.در چنین موقعیت جدی، لودگی کردن و جریحهدار کردن احساسات دیگران نامناسب است.