صفت
مشکلساز، بحثبرانگیز، دشوار
جملات نمونه برای problematisch:
Die Entsorgung von Batterien über den Hausmüll ist ''problematisch,'' weil die Batterien giftige Stoffe enthalten, die austreten können.
دفع باتریها از طریق زبالههای خانگی مشکلساز است، زیرا باتریها حاوی مواد سمی هستند که میتوانند نشت کنند.
„Sie spricht von einer Sinnkrise, die ebenso ''problematisch'' sei wie die Wirtschaftskrise.“
«او از بحران معنایی صحبت میکند که به همان اندازه بحران اقتصادی مشکلساز است.»