prophezeien
پیشبینی کردن، پیشگویی کردن
Beispiele
- Manche Menschen ''prophezeien'' bei jeder kleinen Schwierigkeit gleich den Untergang der Welt.برخی افراد با هر مشکل کوچکی بلافاصله نابودی جهان را پیشبینی میکنند.
- Ich habe Dir doch ''prophezeit'', dass dies passieren würde!من که به تو پیشبینی کرده بودم (گفته بودم) که این اتفاق میافتد!
- Ich war fleißig und legte, wie Angela es ''prophezeit'' hatte, noch vor Weihnachten Resultate vorمن سخت کوشیدم و همانطور که آنجلا پیشبینی کرده بود، حتی قبل از کریسمس نتایج را ارائه کردم.
Bedeutungen
1
Akkusativ / dass-Satz
آینده را پیشگویی کردن، پیشبینی کردن، از قبل خبر دادن.
- Der Wahrsager prophezeite ihr eine glückliche Zukunft.فالگیر برای او آیندهای شاد پیشگویی کرد.
- Er prophezeite, dass es bald regnen würde.او پیشبینی کرد که به زودی باران خواهد بارید.