proportionieren
تناسببندی کردن، متناسب کردن
Beispiele
- So haben antike Bildhauer den menschlichen Körper ''proportioniert''.مجسمهسازان باستانی بدن انسان را به این صورت تناسببندی میکردند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را به نسبت معین یا متناسب با چیز دیگری تنظیم یا تقسیم کردن.
- Die Mittel müssen gerecht proportioniert werden.بودجهها باید عادلانه سهمبندی شوند.
- Er proportionierte die Zutaten sorgfältig, um das beste Ergebnis zu erzielen.او مواد اولیه را با دقت متناسب کرد تا بهترین نتیجه را بگیرد.