prostituieren
تنفروشی کردن، خود را به ابتذال کشاندن
Bedeutungen
1
Intransitiv
به عنوان فاحشه کار کردن، تنفروشی کردن.
- Viele Menschen sind gezwungen, sich zu prostituieren, um zu überleben.بسیاری از مردم مجبورند برای بقا تنفروشی کنند.
- Sie wurde in jungen Jahren dazu gezwungen, sich zu prostituieren.او در سنین جوانی مجبور به تنفروشی شد.
2
sich + Akkusativ
(مجازی) خود را برای منافع شخصی یا مالی به خطر انداختن یا اصول خود را زیر پا گذاشتن.
- Er würde sich niemals für Geld prostituieren.او هرگز خود را برای پول به خطر نمیاندازد (اصولش را زیر پا نمیگذارد).
- Viele Künstler weigern sich, ihre Kunst für kommerzielle Zwecke zu prostituieren.بسیاری از هنرمندان از به خطر انداختن هنر خود برای اهداف تجاری خودداری میکنند.