protrahieren
به تأخیر انداختن، طولانی کردن، کش دادن
Beispiele
- Die Prognose des EWING-Sarkoms ist in jedem Falle schlecht, auch wenn es gelingt, durch Röntgenbestrahlung den Ablauf zu ''protrahieren.پیشآگهی سارکوم یوینگ در هر صورت بد است، حتی اگر موفق شوند روند آن را از طریق پرتو درمانی با اشعه ایکس به تأخیر بیندازند.
Bedeutungen
1
Akkusativ
طولانی کردن، به تعویق انداختن، کش دادن (رسمی، پزشکی)
- Die Verhandlungen wurden protrahiert, um eine Einigung zu erzielen.مذاکرات برای رسیدن به توافق طولانی شد.
- Eine protrahierte Krankheit kann die Genesung erschweren.یک بیماری طولانیمدت میتواند بهبودی را دشوار کند.