صفت
سایکدلیک، توهمزا، تغییردهنده ادراک
جملات نمونه برای psychedelisch:
Bei den Hippies stand ''psychedelische'' Musik hoch im Kurs.
در دوران هیپیها، موسیقی سایکدلیک طرفداران بسیار زیادی داشت.
„Er entblößte gerade ihre Brust, als sich das Narkotikum seiner vollends bemächtigte und ihn auf eine ''psychedelische'' Reise schickte, die die ganze Nacht anhielt.“
«او داشت لباسهای روی سینه اش را کنار میزد که ماده مخدر کاملاً بر او مسلط شد و او را به یک سفر سایکدلیک فرستاد که تمام شب طول کشید.»