psychosomatisch

Aussprache: /ˌpsyçozomaːtɪʃ/
Worttrennung: psy·cho·so·ma·tisch
صفت

روان‌تنی، سایکوسوماتیک

Bedeutungen

1

مربوط به بیماری‌ها یا علائمی که منشأ روانی دارند اما خود را به صورت جسمی نشان می‌دهند؛ تأثیر روان بر جسم.

  • Stress kann psychosomatische Beschwerden wie Kopfschmerzen verursachen.استرس می‌تواند باعث ناراحتی‌های روان‌تنی مانند سردرد شود.
  • Die Behandlung konzentrierte sich auf die psychosomatischen Ursachen seiner Angst.درمان بر علل روان‌تنی اضطراب او متمرکز بود.
  • Viele Magenprobleme können eine psychosomatische Komponente haben.بسیاری از مشکلات معده می‌توانند جنبه روان‌تنی داشته باشند.