puckerten
لرزیدند، تکان خوردند (گذشته فعل puckern)
Bedeutungen
1
kein spezifischer Fall
تولید صدای قل قل یا جوشیدن آرام مایعات، به ویژه در هنگام پخت و پز یا گرم شدن.
- Die Suppe puckert leise auf dem Herd und verströmt einen angenehmen Duft.سوپ به آرامی روی اجاق قل قل میکند و بوی دلپذیری پخش میکند.
- Man hörte das Wasser im Kessel puckern, bevor es zu kochen begann.صدای جوشیدن آرام آب در کتری شنیده میشد، قبل از اینکه شروع به جوشیدن کند.