Konjugierte Form
لرزیدند، تکان خوردند (گذشته فعل puckern)
معانی و تعاریف puckten:
- تولید صدای قل قل یا جوشیدن آرام مایعات، به ویژه در هنگام پخت و پز یا گرم شدن. (مترادف با puckern)
جملات نمونه برای puckten:
Das kleine Kätzchen puckte vor Vergnügen, als es gestreichelt wurde.
بچه گربه کوچک هنگام نوازش شدن از لذت، صدای قل قل میداد.
Man konnte das langsame Pucken des Tees im Wasserkocher hören.
میشد صدای آرام قل قل کردن چای را در کتری شنید.