aufpudeln
خود را بزرگ جلوه دادن، خودنمایی کردن؛ عصبانی شدن
Bedeutungen
1
sich (reflexiv) aufpudeln
عصبانی شدن، خود را باد کردن، خشمگین شدن (مانند سگ پودل که موهایش را سیخ میکند؛ محاوره).
- Wegen der Kritik hat er sich sofort aufgeregt.او به خاطر انتقاد بلافاصله عصبانی شد.
- Reg dich nicht auf, das ist nicht so wichtig.خودت را ناراحت نکن، اینقدر مهم نیست.
2
sich (reflexiv) aufpudeln
خود را بزرگ جلوه دادن، خودنمایی کردن (به شکل اغراقآمیز).
- Er pudelt sich gerne auf, wenn er im Mittelpunkt steht.او دوست دارد وقتی در مرکز توجه است، خودنمایی کند.
- Sie versucht, sich mit ihrem neuen Auto aufzupudeln.او سعی میکند با ماشین جدیدش خود را به رخ بکشد.