beipulen
توضیح دادن (به شکلی که طرف بفهمد)، سر به سر کسی گذاشتن، اذیت کردن
Beispiele
- Und wie willst du ihm ''beipulen'', dass du zum Jahresende nach München umziehen wirst?و چطور میخواهی به او توضیح دهی که پایان سال به مونیخ نقل مکان خواهی کرد؟
- Da bin ich aber gespannt, wie du ihr das ''beipulen'' wirst.من مشتاقم ببینم چطور میخواهی سر به سر او بگذاری.
- Ich muß der Tochter von unserm Koch noch das Servieren ''beipulen''.من باید به دختر آشپزمان سرویس دادن را یاد بدهم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
با دقت و معمولاً با انگشتان یا ابزاری کوچک، چیزی را از جایی بیرون آوردن یا جدا کردن (معمولاً چیزی کوچک یا چسبیده).
- Er musste den Splitter vorsichtig aus dem Finger beipulen.او مجبور شد خرده چوب را با دقت از انگشتش بیرون بیاورد.
- Sie hat die kleinen Steinchen aus dem Reis beigepult.او سنگریزههای کوچک را از برنج جدا کرد.
2
Akkusativ
(مجازی، کمتر رایج) با زحمت و دقت زیاد، اطلاعات یا جزئیاتی را کشف کردن یا استخراج کردن.
- Man musste die Wahrheit aus den vielen widersprüchlichen Aussagen beipulen.باید حقیقت را از میان اظهارات متناقض زیاد بیرون کشید.
- Es dauerte lange, bis wir die entscheidenden Details beigepult hatten.مدت زیادی طول کشید تا جزئیات تعیینکننده را کشف کردیم.