einpumpen
پمپ کردن به داخل، تزریق کردن
Beispiele
- Bisher wird seit der Erdbeben- und Tsunami-Katastrophe am 11. März 2011 zur Kühlung der beschädigten Reaktoren unentwegt Wasser ''eingepumpt''.تاکنون از زمان فاجعه زلزله و سونامی در ۱۱ مارس ۲۰۱۱، آب به طور مداوم برای خنک کردن راکتورهای آسیب دیده 'پمپ شده است'.
Bedeutungen
1
Akkusativ + in + Akkusativ
مایعی را با استفاده از پمپ به داخل چیزی وارد کردن یا تزریق کردن.
- Wir müssen noch Benzin in den Tank einpumpen.ما باید هنوز بنزین به داخل باک پمپ کنیم.
- Das Öl wurde in die Maschine eingepumpt.روغن به داخل دستگاه پمپ شد.
2
Akkusativ + in + Akkusativ
چیزی (مانند پول، دانش) را به زور یا به طور مداوم به کسی یا چیزی تزریق کردن یا وارد کردن (معنای مجازی).
- Der Staat hat viel Geld in die Wirtschaft eingepumpt.دولت پول زیادی را به اقتصاد تزریق کرده است.
- Man kann Wissen nicht einfach in die Köpfe der Schüler einpumpen.نمیتوان دانش را به سادگی به مغز دانشآموزان تزریق کرد.