فعل
پمپ کردن، تلمبه زدن؛ (عامیانه) بدنسازی کردن، وزنه زدن
معانی و تعاریف pumpen:
- پمپ کردن، تلمبه زدن (مایعات یا گاز)
- (عامیانه) پول قرض گرفتن
جملات نمونه برای pumpen:
Ich ''pumpe'' das Wasser hoch, um damit die Kühe zu tränken.
من آب را پمپ میکنم تا گاوها را سیراب کنم.
„Der Herztod ist in Deutschland allgegenwärtig. Bei mindestens 60.000 Menschen im Jahr hört das Herz plötzlich auf zu ''pumpen.''“
مرگ قلبی در آلمان فراگیر است. قلب حداقل ۶۰,۰۰۰ نفر در سال ناگهان از تپش میایستد.
Die Feuerwehr pumpt das Wasser aus dem Keller.
آتشنشانی آب را از زیرزمین پمپ میکند.