aufpumpen
باد کردن، پُر کردن (با هوا)
Beispiele
- Lily Ann beobachtete, wie Reily das Rad in die Einfahrt schob, die Reifen ''aufpumpte'' und den Sitz abwischte.لیلی آن تماشا کرد که ریلی دوچرخه را به سمت ورودی هل داد، لاستیکها را باد کرد و صندلی را پاک کرد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
باد زدن (لاستیک، توپ و غیره) تا پر از هوا شود
- Ich muss meinen Fahrradreifen aufpumpen.باید لاستیک دوچرخهام را باد بزنم.
- Kannst du den Ball für das Spiel aufpumpen?میتوانی توپ را برای بازی باد بزنی؟
2
Akkusativ
(مجازی) بزرگنمایی کردن، اغراق کردن در مورد چیزی
- Er versucht, seine Erfolge immer aufzupumpen.او همیشه سعی میکند موفقیتهایش را بزرگنمایی کند.
- Die Medien haben die Geschichte aufgepumpt.رسانهها به این داستان شاخ و برگ دادند/اغراق کردند.