hereinpumpen
با پمپ وارد کردن
Beispiele
- Insbesondere muß bei jeder Einathmung die Lymphe mit erhöhter Kraft in die Venen, also mittelbar in das Herz ''hereingepumpt'' werden.به خصوص در هر دم، لنف باید با نیروی افزایش یافته به داخل وریدها، یعنی به طور غیرمستقیم به قلب، پمپ شود.
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را از خارج به داخل پمپ کردن، به طوری که به سمت گوینده بیاید.
- Wir müssen frische Luft in den Raum hereinpumpen.ما باید هوای تازه را به داخل اتاق پمپ کنیم.
- Die Maschine pumpt das Kühlmittel in das System herein.دستگاه مایع خنککننده را به داخل سیستم پمپ میکند.