pumpen
پمپ کردن، تلمبه زدن؛ (عامیانه) بدنسازی کردن، وزنه زدن
Beispiele
- Ich ''pumpe'' das Wasser hoch, um damit die Kühe zu tränken.من آب را پمپ میکنم تا گاوها را سیراب کنم.
- Der Herztod ist in Deutschland allgegenwärtig. Bei mindestens 60.000 Menschen im Jahr hört das Herz plötzlich auf zu ''pumpen.مرگ قلبی در آلمان فراگیر است. قلب حداقل ۶۰,۰۰۰ نفر در سال ناگهان از تپش میایستد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
پمپ کردن، تلمبه زدن (مایعات یا گاز)
- Die Feuerwehr pumpt das Wasser aus dem Keller.آتشنشانی آب را از زیرزمین پمپ میکند.
- Er hat Luft in den Reifen gepumpt.او هوا را به داخل لاستیک تلمبه زد.
2
Akkusativ (Geld)
(عامیانه) پول قرض گرفتن
- Kannst du mir etwas Geld pumpen?میتوانی کمی پول به من قرض بدهی؟
- Er musste sich bei Freunden Geld pumpen, um die Miete zu bezahlen.او مجبور شد از دوستانش پول قرض بگیرد تا اجاره را پرداخت کند.