pupen
گوزیدن، باد شکم خارج کردن
Beispiele
- Er musste sich verkneifen zu ''pupen,'' weil er gerade in einem Restaurant saß.او مجبور شد جلوی باد شکم خود را بگیرد چون دقیقاً در یک رستوران نشسته بود.
- Wenn das Pferd ''pupte,'' lachte mein Vater.وقتی اسب باد شکم خارج میکرد، پدرم میخندید.
Bedeutungen
1
Intransitiv
(عامیانه) باد معده خارج کردن
- Das Baby hat laut gepupt.بچه با صدای بلند باد معده خارج کرد.
- Entschuldigung, ich musste pupen.ببخشید، مجبور شدم باد معده خارج کنم.