puppengleich
عروسکمانند، شبیه عروسک
Bedeutungen
1
شبیه به عروسک؛ اغلب برای توصیف ظاهر یا حرکات کسی که بیروح، بیاحساس یا بیش از حد بینقص و مصنوعی به نظر میرسد، استفاده میشود.
- Sie bewegte sich mit einer puppengleichen Steifheit.او با خشکی و بیروحی یک عروسک حرکت میکرد.
- Das Kind spielte mit seiner neuen, puppengleichen Spielzeugfigur.کودک با فیگور اسباببازی عروسکمانند جدیدش بازی میکرد.
- Sein Gesichtsausdruck war leer und puppengleich.حالت چهره او خالی و عروسکمانند بود.