einpuppen
پیله شدن (کرم)، خود را درگیر کردن (به صورت مجازی یا در خود فرو رفتن)
Bedeutungen
1
sich + einpuppen (reflexiv)
در زیستشناسی، مرحله شفیرگی یا پیله بستن برای حشرات قبل از تبدیل شدن به شکل بالغ.
- Die Raupe beginnt sich in einen Kokon einzupuppen.کرم شروع به پیله بستن در یک پیله میکند.
- Nach einigen Wochen verpuppt sich die Larve.پس از چند هفته، لارو پیله میبندد.
2
sich + einpuppen (reflexiv)
به صورت مجازی، خود را از دنیای بیرون جدا کردن، در خود فرو رفتن یا درگیر مسائل شخصی شدن.
- Er hat sich nach dem Vorfall völlig eingepuppt und will niemanden sehen.او پس از حادثه کاملاً در خود فرو رفت و نمیخواهد کسی را ببیند.
- Sie muss sich aus diesem negativen Denkmuster auspuppen.او باید از این الگوی فکری منفی خارج شود (خود را رها کند).