einpuppen

Aussprache: /ˈaɪ̯nˌpʊpn̩/
Worttrennung: ein·pup·pen
فعل

پیله شدن (کرم)، خود را درگیر کردن (به صورت مجازی یا در خود فرو رفتن)

Bedeutungen

1 sich + einpuppen (reflexiv)

در زیست‌شناسی، مرحله شفیرگی یا پیله بستن برای حشرات قبل از تبدیل شدن به شکل بالغ.

  • Die Raupe beginnt sich in einen Kokon einzupuppen.کرم شروع به پیله بستن در یک پیله می‌کند.
  • Nach einigen Wochen verpuppt sich die Larve.پس از چند هفته، لارو پیله می‌بندد.
2 sich + einpuppen (reflexiv)

به صورت مجازی، خود را از دنیای بیرون جدا کردن، در خود فرو رفتن یا درگیر مسائل شخصی شدن.

  • Er hat sich nach dem Vorfall völlig eingepuppt und will niemanden sehen.او پس از حادثه کاملاً در خود فرو رفت و نمی‌خواهد کسی را ببیند.
  • Sie muss sich aus diesem negativen Denkmuster auspuppen.او باید از این الگوی فکری منفی خارج شود (خود را رها کند).