purgieren
پاکسازی کردن، مسهل دادن، تنقیه کردن
Beispiele
- Da er keine andere Behandlungsmethode kannte, fuhr er mit dem Aderlass fort und verabreichte Einläufe, die den Körper ''purgieren'' sollten.از آنجا که او روش درمانی دیگری نمیشناخت، به فصد کردن ادامه داد و تنویههایی تجویز کرد که قرار بود بدن را «پاکسازی» کنند.
Bedeutungen
1
transitiv
از شر چیزهای ناخواسته یا مضر خلاص شدن، پاکسازی کردن (اغلب در زمینه پزشکی یا سیاسی)
- Der Arzt verordnete ein Mittel, um den Darm zu purgieren.پزشک دارویی برای پاکسازی روده تجویز کرد.
- Das Regime versuchte, alle Kritiker aus den eigenen Reihen zu purgieren.رژیم تلاش کرد تا تمام منتقدان را از صفوف خود پاکسازی کند.