فعل
قلقلک دادن، تحریک کردن، وادار کردن (به انجام کاری)
معانی و تعاریف purren:
- صدایی شبیه غرغر یا خرخر تولید کردن (معمولاً توسط گربه)
- کسی را به آرامی تحریک کردن یا بیدار کردن (کمتر رایج)
جملات نمونه برای purren:
„Der Sünder nehme sich, ich rath es ihm, in acht, Durch seine Stachelschrift mich nicht so kek zu ''purren'';“ (1755)
«گناهکار باید مراقب باشد، به او توصیه میکنم، که مرا با نوشته خاردارش زیاد ''قلقلک ندهد''؛»
Die Katze purrte zufrieden auf meinem Schoß.
گربه با رضایت روی دامنم خرخر میکرد.
Manchmal purrt sie auch, wenn sie Hunger hat.
گاهی اوقات هم وقتی گرسنه است، خرخر میکند.