purren

Aussprache: /ˈpʊʁən/
Wortzerlegung: pur·ren
فعل

قلقلک دادن، تحریک کردن، وادار کردن (به انجام کاری)

Beispiele

  • Der Sünder nehme sich, ich rath es ihm, in acht, Durch seine Stachelschrift mich nicht so kek zu ''purren'';“ (1755)گناهکار باید مراقب باشد، به او توصیه می‌کنم، که مرا با نوشته خاردارش زیاد ''قلقلک ندهد''؛

Bedeutungen

1 intransitiv

صدایی شبیه غرغر یا خرخر تولید کردن (معمولاً توسط گربه)

  • Die Katze purrte zufrieden auf meinem Schoß.گربه با رضایت روی دامنم خرخر می‌کرد.
  • Manchmal purrt sie auch, wenn sie Hunger hat.گاهی اوقات هم وقتی گرسنه است، خرخر می‌کند.
2 Akkusativ

کسی را به آرامی تحریک کردن یا بیدار کردن (کمتر رایج)

  • Er purrte seinen Freund, um ihn aufzuwecken.او دوستش را به آرامی تکان داد تا بیدارش کند.
  • Sie purrte ihn an, damit er aufmerksam wurde.او او را تحریک کرد تا توجه کند.