umpurzeln

Aussprache: /ˈʊmpʊʁtsl̩n/
Worttrennung: um·pur·zeln
فعل

افتادن، واژگون شدن، از جا کنده شدن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

به دلیل از دست دادن تعادل یا ضربه، به زمین افتادن یا واژگون شدن (اغلب به صورت ناگهانی و کمی بی‌دست و پا).

  • Das Kind stolperte und purzelte die Treppe hinunter.بچه پایش به جایی گیر کرد و از پله‌ها افتاد.
  • Der Betrunkene verlor das Gleichgewicht und purzelte um.مرد مست تعادلش را از دست داد و واژگون شد.