umpurzeln
افتادن، واژگون شدن، از جا کنده شدن
Bedeutungen
1
intransitiv (بدون مفعول)
به دلیل از دست دادن تعادل یا ضربه، به زمین افتادن یا واژگون شدن (اغلب به صورت ناگهانی و کمی بیدست و پا).
- Das Kind stolperte und purzelte die Treppe hinunter.بچه پایش به جایی گیر کرد و از پلهها افتاد.
- Der Betrunkene verlor das Gleichgewicht und purzelte um.مرد مست تعادلش را از دست داد و واژگون شد.