purzeln
غلتیدن، افتادن (با سر به جلو)، (قیمت) به شدت کاهش یافتن
Beispiele
- Meine Kellertreppe war gefroren, ich wäre fast gegen die Tür ''gepurzelt.پلههای زیرزمین من یخ زده بود، نزدیک بود با سر به در بخورم.
Bedeutungen
1
بدون مفعول
به صورت ناگهانی و اغلب با غلتیدن یا دست و پا زدن، افتادن یا سقوط کردن.
- Das kleine Kind purzelte die Treppe hinunter.بچه کوچک از پلهها غلتید و افتاد.
- Die Äpfel purzelten vom Baum, als der Wind wehte.وقتی باد وزید، سیبها از درخت افتادند.
2
بدون مفعول
به صورت مجازی، به سرعت کاهش یافتن یا سقوط کردن (مثلاً قیمتها، اعداد).
- Die Preise für Immobilien purzeln derzeit.قیمت املاک در حال حاضر به سرعت در حال کاهش است.
- Die Zuschauerzahlen purzelten nach der ersten Staffel.تعداد بینندگان پس از فصل اول به شدت کاهش یافت.