purzeln

Aussprache: /ˈpʊʁt͡sl̩n/
Wortzerlegung: pur·zeln
فعل

غلتیدن، افتادن (با سر به جلو)، (قیمت) به شدت کاهش یافتن

Beispiele

  • Meine Kellertreppe war gefroren, ich wäre fast gegen die Tür ''gepurzelt.پله‌های زیرزمین من یخ زده بود، نزدیک بود با سر به در بخورم.

Bedeutungen

1 بدون مفعول

به صورت ناگهانی و اغلب با غلتیدن یا دست و پا زدن، افتادن یا سقوط کردن.

  • Das kleine Kind purzelte die Treppe hinunter.بچه کوچک از پله‌ها غلتید و افتاد.
  • Die Äpfel purzelten vom Baum, als der Wind wehte.وقتی باد وزید، سیب‌ها از درخت افتادند.
2 بدون مفعول

به صورت مجازی، به سرعت کاهش یافتن یا سقوط کردن (مثلاً قیمت‌ها، اعداد).

  • Die Preise für Immobilien purzeln derzeit.قیمت املاک در حال حاضر به سرعت در حال کاهش است.
  • Die Zuschauerzahlen purzelten nach der ersten Staffel.تعداد بینندگان پس از فصل اول به شدت کاهش یافت.