pusseln

Aussprache: /ˈpʊsl̩n/
Wortzerlegung: pus·seln
فعل

مشغول کارهای کوچک شدن، با دقت و حوصله کاری را انجام دادن، ور رفتن (خودمانی)

Beispiele

  • Überall wird ''gepusselt.'' Man gräbt, man hämmert, man sägt, man klopft, man räumt auf.همه جا مشغول کارند. حفاری می‌کنند، چکش می‌زنند، اره می‌کنند، می‌کوبند، مرتب می‌کنند.

Bedeutungen

1 intransitiv / Akkusativ

پازل حل کردن، با دقت و حوصله روی چیزی کار کردن (عامیانه)

  • Die Kinder pusseln gerne an großen Puzzles.بچه‌ها دوست دارند پازل‌های بزرگ را حل کنند.
  • Er pusselt stundenlang an seinem Modellflugzeug.او ساعت‌ها روی هواپیمای مدلش با دقت کار می‌کند.