pusselten
گیر کردیم، گیر کردند، سردرگم شدیم، سردرگم شدند، بافتیم، بافتند
Bedeutungen
1
Akkusativ
چیزی را با صرف وقت و دقت فراوان، اغلب با آزمون و خطا، سرهم کردن یا حل کردن؛ به طور موشکافانه و با جزئیات زیاد بررسی کردن.
- Der Detektiv musste den komplexen Fall mit vielen widersprüchlichen Indizien mühsam zusammenpusseln.کارآگاه مجبور بود پرونده پیچیده با سرنخهای متناقض فراوان را با زحمت زیاد سرهم کند.
- Es dauerte Stunden, bis sie das filigrane Modellflugzeug endlich zusammengepusselt hatten.ساعتها طول کشید تا آنها سرانجام هواپیمای مدل ظریف را سرهم کردند.