umpusten

Aussprache: /ˈʊmˌpuːstn̩/
Worttrennung: um·pus·ten
فعل

با فوت انداختن، با باد انداختن، از جا کندن

Beispiele

  • Eine Windbö ''pustete'' das Reklameschild ''um''.یک وزش باد تند تابلو تبلیغاتی را انداخت.
  • Sie war sehr groß, etwa einen Meter achtzig, und so dünn, dass man in ihrer Gegenwart kaum zu atmen wagte, aus Angst, sie ''umzupusten''.او بسیار قد بلند بود، حدود یک متر و هشتاد، و آنقدر لاغر که در حضور او به سختی جرأت نفس کشیدن می‌کردی، از ترس اینکه او را با فوت بیندازی.

Bedeutungen

1 Akkusativ

چیزی را با فوت کردن یا دمیدن واژگون کردن یا از جای خود حرکت دادن.

  • Der Wind hat den Baum umgepustet.باد درخت را واژگون کرد.
  • Er pustete die Kerzen auf dem Kuchen um.او شمع‌های روی کیک را فوت کرد و خاموش کرد (انداخت).