wegputschen

Aussprache: /ˈvɛkˌpʊtʃn̩/
Wortzerlegung: weg·put·schen
فعل

با کودتا برکنار کردن؛ (عامیانه) دور کردن، اخراج کردن

Beispiele

  • Vielleicht wäre alles anders, wenn er wirklich zurückgetreten wäre. Aber er ist ein gestürzter König; man hat ihn ''weggeputscht'', so wird er das immer sehen.شاید همه چیز فرق می‌کرد اگر او واقعاً استعفا می‌داد. اما او یک پادشاه سرنگون شده است؛ او را کنار گذاشتند، او همیشه اینطور فکر خواهد کرد.

Bedeutungen

1 Akkusativ

کسی را (معمولاً یک رهبر سیاسی) با زور یا به صورت غیرقانونی از قدرت برکنار کردن؛ کودتا کردن

  • Die Opposition versuchte, den Präsidenten wegzuputschen.اپوزیسیون تلاش کرد رئیس‌جمهور را برکنار کند/کودتا کند.
  • Man hat den alten Diktator weggeputscht.دیکتاتور پیر را سرنگون کردند.