فعل
تمیز کردن، پاک کردن، اندود کردن
معانی و تعاریف putzen:
- چیزی را تمیز کردن، پاک کردن، جلا دادن.
- (دندانها را) مسواک زدن.
- (میوه یا سبزیجات) تمیز کردن، پوست کندن یا آماده کردن برای پخت.
جملات نمونه برای putzen:
Ich müsste dringend Fenster ''putzen.''
من باید فوراً پنجرهها را تمیز کنم.
Die Wände müssen noch ''geputzt'' werden.
دیوارها هنوز باید گچکاری شوند.
Sie ''putzt'' sich mit viel Aufwand.
او با صرف هزینه زیادی به خود میرسد (آرایش/پیرایش میکند).