Konjugierte Form
پازل چیدند، معما حل کردند
معانی و تعاریف puzzelten:
- با دقت و حوصله قطعات یک پازل را کنار هم قرار دادن تا تصویر کامل شود؛ به طور استعاری، با دقت و حوصله جزئیات یک مسئله پیچیده را کنار هم قرار دادن تا به راهحل یا درک درستی رسیدن.
جملات نمونه برای puzzelten:
Wir haben das Wochenende damit verbracht, ein kompliziertes Puzzle zu puzzeln.
ما آخر هفته را صرف کنار هم گذاشتن یک پازل پیچیده کردیم.
Die Ermittler puzzelten über die Indizien, um den Tathergang zu rekonstruieren.
بازرسان برای بازسازی صحنه جرم، سرنخها را با دقت کنار هم قرار دادند.