quäken

Aussprache: /ˈkvɛːkn̩/
Worttrennung: quä·ken
فعل

جیغ‌جیغ کردن، نق‌نق کردن، صدای بلند و گوش‌خراش درآوردن

Bedeutungen

1 intransitiv (بدون مفعول)

صدای بلند، تیز و ناخوشایند درآوردن (مانند صدای حیوانات یا سازهای بادی).

  • Die Küken quäken nach ihrer Mutter.جوجه‌ها برای مادرشان جیغ‌جیغ می‌کنند.
  • Die alte Blockflöte quäkte schrecklich.فلوت قدیمی به طرز وحشتناکی صدا می‌داد.
2 intransitiv (بدون مفعول)

با صدای بلند و ناله‌کنان صحبت کردن یا گریه کردن (اغلب برای کودکان یا به صورت تحقیرآمیز).

  • Hör auf zu quäken, du bist doch nicht verletzt!دست از نق‌نق کردن بردار، که تو که آسیب ندیده‌ای!
  • Er quäkte vor sich hin, weil er seinen Willen nicht bekam.چون به خواسته‌اش نرسید، با صدای بلند نالید.