quäken

Aussprache: /ˈkvɛːkn̩/
Worttrennung: quä·ken
فعل

جیغ‌جیغ کردن، نق‌نق کردن، صدای بلند و گوش‌خراش درآوردن

Beispiele

  • Man hörte das alte Radio ein Jazzlied ''quäken.رادیوی قدیمی را شنیدند که یک آهنگ جاز را جیغ‌جیغ می‌کرد.
  • Der Säugling ''quäkte'' lautstark den ganzen Tag.نوزاد تمام روز با صدای بلند نق‌نق می‌کرد.

Bedeutungen

1 بدون مفعول

صدای بلند، تیز و ناخوشایند درآوردن (مانند صدای حیوانات یا سازهای بادی)

  • Die Frösche quäkten im Teich.قورباغه‌ها در برکه قارقار می‌کردند.
  • Das alte Radio quäkte eine schreckliche Melodie.رادیوی قدیمی یک ملودی وحشتناک را با صدای گوش‌خراش پخش می‌کرد.
2 بدون مفعول

با صدای بلند و ناله‌کنان صحبت کردن یا گریه کردن (اغلب برای کودکان یا به صورت تحقیرآمیز)

  • Das Baby quäkte die ganze Nacht vor Hunger.نوزاد تمام شب از گرسنگی ناله می‌کرد.
  • Hör auf zu quäken und sag, was du willst!دست از ناله کردن بردار و بگو چه می‌خواهی!