quälen
شکنجه کردن، آزار دادن، عذاب دادن
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas quälen)
کسی یا چیزی را به طور مداوم آزار دادن، شکنجه کردن یا عذاب دادن.
- Der Tyrann quälte seine Gefangenen.مستبد زندانیان خود را شکنجه میکرد.
- Die ständige Angst quälte sie.ترس مداوم او را عذاب میداد.
2
sich (Akkusativ) (sich quälen)
خود را آزار دادن، رنج کشیدن یا تقلا کردن (بازتابی).
- Er quälte sich mit der Entscheidung.او با این تصمیم تقلا میکرد.
- Sie quälte sich durch die Prüfung.او با سختی از امتحان گذشت.