quälen

Aussprache: /ˈkvɛːlən/
Wortzerlegung: quä·len
فعل

شکنجه کردن، آزار دادن، عذاب دادن

Beispiele

  • Er ''quälte'' sie zu seiner eigenen Lustgewinnung.او آن‌ها را برای لذت شخصی خودش شکنجه می‌کرد.
  • Wie um unsere Schwierigkeiten noch zu vergrößern, ''hatten'' uns den ganzen Tag Moskitos und Sandmücken ''gequält.انگار برای افزایش مشکلاتمان، پشه‌ها و مگس‌های شنی تمام روز ما را عذاب داده بودند.

Bedeutungen

1 Akkusativ

کسی/چیزی را آزار دادن، شکنجه کردن، عذاب دادن

  • Er quälte das Tier mit Schlägen.او حیوان را با ضربات آزار می‌داد.
  • Die Schmerzen quälten ihn die ganze Nacht.درد تمام شب او را عذاب می‌داد.
2 sich

خود را آزار دادن، رنج کشیدن، تقلا کردن

  • Er quälte sich durch die Prüfung.او با تقلا امتحان را پشت سر گذاشت.
  • Sie quälte sich mit Selbstzweifeln.او با شک و تردیدهای درونی خود رنج می‌برد.