فعل
شل و لرزان بودن، وول خوردن
معانی و تعاریف quabbeln:
- به صورت ژلهای یا چربیمانند لرزیدن و تکان خوردن
جملات نمونه برای quabbeln:
„Wenn sie ging, wackelte und ''quabbelte'' Alles an ihr wie an einem Gelée, und auf dem Hut trug sie ein paar große wallende weiße Federn.“
وقتی راه میرفت، همه چیز او مثل ژله شل و لرزان بود و روی کلاهش چند پر سفید بزرگ و پرپشت داشت.
Der Wackelpudding quabbelte auf dem Teller.
ژله روی بشقاب میلرزید.
Ihr Bauch quabbelte, als sie lachte.
شکمش وقتی میخندید، تکان میخورد.