quaken

Aussprache: /ˈkvaːkn̩/
Wortzerlegung: qua·ken
فعل

قورقور کردن (قورباغه)، غو غو کردن (اردک یا غاز)

Beispiele

  • Im Gartenteich ''quakten'' munter die Frösche.قورباغه‌ها با نشاط در برکه باغ قورقور می‌کردند.
  • (''Wildgans:'') „Und auch wer genau hinhört, kann die verschiedenen Zugvögel oftmals identifizieren: Während Kraniche tiefe, trompetenartige Laute von sich geben, ''quaken'' Wildgänse in viel höherer Tonlage(غاز وحشی:) «و هر کس به دقت گوش دهد، اغلب می‌تواند پرندگان مهاجر مختلف را شناسایی کند: در حالی که درناها صداهای بم و شیپورمانند تولید می‌کنند، غازهای وحشی در لحن بسیار زیرتری غو غو می‌کنند.

Bedeutungen

1 بدون مفعول

صدای قورباغه را درآوردن، قورقور کردن

  • Die Frösche quaken laut im Teich.قورباغه‌ها با صدای بلند در برکه قورقور می‌کنند.
  • Hör auf zu quaken und sag, was du wirklich willst!دست از قورقور کردن بردار و بگو واقعاً چه می‌خواهی! (مجازی: دست از غر زدن بردار)
2 بدون مفعول

صدای ناخوشایند و بلند درآوردن (مانند برخی پرندگان یا انسان‌ها به صورت مجازی)

  • Die Krähen quaken auf dem Dach.کلاغ‌ها روی پشت بام قارقار می‌کنند.
  • Er quakt immer nur Unsinn.او همیشه فقط مزخرفات می‌گوید.