abqualifizieren
بیاعتبار کردن، بیارزش جلوه دادن، رد صلاحیت کردن
Beispiele
- Der Kritiker ''qualifizierte'' den neuesten Roman ''ab.منتقد جدیدترین رمان را بیارزش جلوه داد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی یا چیزی را بیصلاحیت یا نامناسب دانستن، رد صلاحیت کردن
- Der Trainer hat den Spieler wegen mangelnder Leistung abqualifiziert.مربی بازیکن را به دلیل عملکرد ضعیف رد صلاحیت کرد.
- Man sollte niemanden aufgrund seines Aussehens abqualifizieren.نباید کسی را به خاطر ظاهرش بیصلاحیت دانست.
2
Akkusativ
کسی را تحقیر کردن، ارزش او را پایین آوردن
- Er versuchte, seine Konkurrenten öffentlich abzuqualifizieren.او سعی کرد رقبای خود را علناً تحقیر کند.
- Solche Kommentare qualifizieren die ganze Diskussion ab.چنین اظهارنظرهایی کل بحث را بیارزش میکند.