فعل
دود کردن، دود دادن؛ سیگار کشیدن (عامیانه)
معانی و تعاریف qualmen:
- دود غلیظی تولید کردن یا بیرون دادن.
- (غیررسمی) به شدت سیگار کشیدن.
جملات نمونه برای qualmen:
Unser Grill ''qualmt'' ganz schön.
کبابپز ما حسابی دود میکند.
In den beiden Öfen leuchtet die Glut. Es ''qualmt'' gewaltig.
در هر دو کوره، اخگرها میدرخشند. به شدت دود میکند.
Der alte Motor qualmt stark.
موتور قدیمی به شدت دود میکند.