einquartieren
اسکان دادن، جا دادن، موقتاً ساکن کردن
Beispiele
- Wir wurden in einem ehemaligen Schullandheim ''einquartiert''.ما را در یک اردوگاه سابق مدرسه اسکان دادند.
- Könnte ich meine Katze ein paar Tage bei dir ''einquartieren''?میتوانم گربهام را برای چند روز نزد تو جا بدهم؟
- Ich habe mich bei meinem Bruder und seiner Frau ''einquartiert''.من نزد برادرم و همسرش موقتاً ساکن شدم.
Bedeutungen
1
Akkusativ
(jemanden) در جایی برای اقامت موقت یا دائم جا دادن، اسکان دادن، معمولاً در مورد تعداد زیادی از افراد یا در شرایط خاص
- Die Stadt musste die Flüchtlinge in Notunterkünften einquartieren.شهر مجبور شد پناهندگان را در پناهگاههای اضطراری اسکان دهد.
- Wir haben unsere Gäste in einem nahegelegenen Gasthof einquartiert.ما مهمانانمان را در یک مهمانخانه نزدیک جا دادیم.
2
sich + in + Akkusativ
(sich) در جایی برای اقامت موقت یا دائم مستقر شدن
- Die Soldaten quartierten sich in der verlassenen Kaserne ein.سربازان در پادگان متروکه مستقر شدند.
- Er hat sich für die Dauer seines Praktikums bei Freunden einquartiert.او برای مدت کارآموزی خود پیش دوستانش مستقر شده است.