ausquartieren
بیرون کردن، آواره کردن، از محل اقامت بیرون راندن
Beispiele
- Swetlana ließ sich nämlich von ihm scheiden, und er ''wurde'' sofort aus dem Regierungshaus ''ausquartiert.سوتلانا از او طلاق گرفت، و او بلافاصله از خانه دولتی بیرون رانده شد.
Bedeutungen
1
Akkusativ
کسی را به طور موقت در مکانی دیگر اسکان دادن یا از مکانی بیرون کردن.
- Die Bewohner mussten wegen der Bauarbeiten ausquartiert werden.ساکنان مجبور شدند به دلیل کارهای ساختمانی به جای دیگری منتقل شوند.
- Man hat die Flüchtlinge in einer Turnhalle ausquartiert.پناهندگان را در یک سالن ورزشی اسکان دادند.