quasi
به نوعی، تقریباً، به اصطلاح
Beispiele
- Ich bin ''quasi'' der Kaiser vom Schrottplatz.من «به نوعی» پادشاه این ضایعاتی هستم.
- Ich bin ''quasi'' schon fertig.من «تقریباً» کارم تمام شده است.
- Sie hatten den Urlaub ''quasi'' schon angetreten, als der Anruf kam.آنها «تقریباً» سفر خود را آغاز کرده بودند که تماس تلفنی رسید.
- Das ist doch ''quasi'' das gleiche.این که «تقریباً» همان چیز است.