festquatschen
سرگرم صحبت شدن, به حرف گرفتن, وادار کردن به کاری
Bedeutungen
1
Akkusativ (jemanden / etwas festquatschen)
کسی را با حرف زدن زیاد یا متقاعدکننده، به کاری وادار کردن یا در موقعیتی نگه داشتن؛ کسی را به حرف گرفتن به طوری که نتواند از آن موقعیت یا مکالمه خارج شود.
- Er hat mich auf dem Weg zur Arbeit mit Geschichten festgequatscht.او در راه محل کار مرا با داستانهایش سرگرم کرد و نتوانستم از او جدا شوم.
- Lass dich nicht von ihm festquatschen, du hast keine Zeit dafür.اجازه نده او تو را سرگرم حرفهایش کند، تو برای این کار وقت نداری.