فعل
مانع شدن، کارشکنی کردن، مخالفت کردن
معانی و تعاریف querlegen:
- چیزی را به صورت عرضی یا متقاطع قرار دادن
- مخالفت کردن، مقاومت کردن، مانع ایجاد کردن (معمولاً به صورت انعکاسی با 'sich')
جملات نمونه برای querlegen:
„Ihr Vater hatte inzwischen auch die Erfolglosigkeit seiner Bemühungen eingesehen und ''legte sich'' nicht mehr ''quer.''“
پدرش در این میان بینتیجه بودن تلاشهایش را پذیرفته بود و دیگر مانع تراشی نمیکرد.
Er legte den Balken quer über die Öffnung.
او تیر را به صورت عرضی روی دهانه گذاشت.
Bitte legen Sie die Bücher nicht quer ins Regal.
لطفاً کتابها را به صورت عرضی در قفسه قرار ندهید.